زندگی مانند دوچرخه سواری است. برای این که بتوانید تعادل خود را حفظ کنید باید همیشه در حرکت باشید. انیشتین
۱۳۹۹/۱۰/۲۸
» اسلایدر اصلی » فوتبال به تماشای روح خود نشست؛ خداحافظی با مارادونا
تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۰۹/۰۶ - ۱۷:۱۳
 کد خبر: 123433
 39 بازدید

فوتبال به تماشای روح خود نشست؛ خداحافظی با مارادونا

 امیر حسن خدیر- در توصیف «چارلی چاپلین» می‌گویند او نه هنرپیشه و کارگردان و همه‌فن‌حریفِ سینما که خودِ سینما بود. چندان که حافظ نه شاعر که خودِ شعر است چرا که تمام وجود نوادر و نوابغی از این دست، در حرفه و در واقع هنری که با آن شناخته می‌شدند ادغام شده بود و جدا از هم قابل تصور نبودند.

فوتبال به تماشای روح خود نشست؛ خداحافظی با مارادونا

پسر محبوب آرژانتینی که پنجم آذر ۱۳۹۹ خورشیدی، دوستداران خود را نه تنها در آرژانتین که در گوشه‌گوشۀ دنیا از بنگلادش تا ایتالیا و البته ایران خود ما ترک کرد و رفت نیز از همین قبیله بود.

آری، می‌دانم مقایسۀ او با بزرگانی که چون او به برخی ورطه‌ها نیفتادند شاید به مذاق کسانی خوش نیاید اما بگذارید همچون «گواردیولا» خطاب به او بگوییم: «مهم نیست با زندگی خودت چه کردی، مهم این است که برای زندگی ما چه کردی» و نیک می‌دانیم که با زندگی ما چه کرد.

از پسر آرژانتینی‌یی حرف می‌زنیم بنام «دیه گو آرماندو مارادونا» که همواره در اسلوب همان نوجوان ماجراجویی ماند که انگار قرار نبود هیچ‌گاه به مرد عاقل و بالغی تبدیل شود. چون دیوانه بود: دیوانۀ توپ فوتبال. نبوغ و جنون چنان در او در هم آمیخته بود که در زندگی شخصی انگار توان نیک و بد را از دست داده بود و به ورطه‌هایی درغلتید که اگرچه بیرون آمد اما سبب شد در ۶۰ سالگی چشم از جهان ببندد و اسطوره‌تر شود و این از معدود دفعاتی است که بی هیچ نگرانی واژۀ «اسطوره» را می‌توان به کار برد زیرا که بود. در «حیات» هم اسطوره بود چه رسد در «ممات».

۱. آرژانتین در سال ۱۹۷۸ میزبان جام جهانی فوتبال بود و برای اولین بار قهرمان جام جهانی هم شد. همان جام جهانی که ایران نیز برای نخستین بار در آن شرکت داشت. مارادونا برای تیم ملی انتخاب شده بود اما در آن زمان فیفا اجازه بازی در تیم بزرگسالان را به بازیکنان زیر ۱۷ سال را در بازی های انتخابی نمی‌داد. با این حال سزار منوتی سرمربی آرژانتین گفت این پدیده جهان را مبهوت خواهد کرد و اندک زمانی بعد نیز استعداد خود را در جام جهانی جوانان زیر ۲۰ سال ۱۹۷۹ نشان داد وقتی که یک تنه تیم را قهرمان کرد.

۲. مارادونا یک شورشی تمام عیار در مقابل تشکیلات جهانی فوتبال – فیفا – بود اما توان فنی او چنان بود که او را فوتبالیست بزرگ قرن – پس از پله- لقب داد هر چند که بسیاری او را برتر می‌دانند.

۳. در سال ۱۹۸۶ دانیل پاسارلا کاپیتان تیم بازوبند را به او داد. چرا که همۀ نگاه‌ها به مارادونا بود و بازوبند بر دست دیگری برازنده نمی نمود.

ماریو کمپس -شماره ۱۰ آرژانتین در جام جهانی ۱۹۷۸- در جام جهانی ۱۹۸۲ پیراهن خود را به او داد و در خود پیراهنی با شمارۀ دیگر پوشید در حالی که در همان تیم بازی می‌کرد.

۴. دیشب، ناپل ایتالیا مثل بوئنوس آیرس سوگوار بود. چرا که ناپولی در تاریخ خود تنها با او صدر و قهرمانی را تجربه کرد و دیشب در اتفاقی نادر نام ورزشگاه سن پائولی به مارادونا تغییر یافت.

۵. اعتیاد به مواد مخدر هر ستاره‌ای را از آسمان شهرت و محبوبیت به زیر می‌کشد اما این قاعده دربارۀ او صدق نکرد و شمایل شد همچنان که الویس پریسلی و مایکل جکسون در دنیای موسیقی.

۶. یگانه فوتبالیست در این سطح بود که بین دو نیمه یک رهبر سیاسی در اندازه و آوازۀ فیدل کاسترو با او تماس گرفت. هم او که بر کتف خود تتوی «چه گوارا» را نشانده بود. با این همه بیش از آن که چپ‌گرا به مفهوم سیاسی و فنی کلمه باشد یا از سیاست با زیر و بم آن سر دربیاورد اهل طغیان و یاغی‌گری علیه سرمایه‌داری بود و تشکیلات فیفا را به این خاطر دوست نداشت. فوتبال در چشم او نه یک صنعت که یک هنر بود.

۷. ستاره کنونی فوتبال جهان – لیونل مسی- با تمام افتخاراتی که کسب کرده از نظر محبوبیت همواره زیر سایۀ سنگین مارادونا بوده و چه بسا اگر این سایه نبود در تیم ملی هم مثل باشگاه می درخشید.

تفاوت اصلی اما جای دیگری است. دیه گو از کف خیابان های آرژانتین به اوج شهرت و محبوبیت رسید. مسی اما بعد از کشف استعداد و در کودکی به اروپا رفت و با آن فرهنگ پرورش یافت. به همین خاطر هیچ گاه نخواست یا نتوانست حس و حال مارادونا را با همۀ اعجوبه بودن خود تکرار کند.

۸. اگر فوتبال به محبوب ترین و پربیننده ترین ورزش جهان بدل شده و کسانی که اهل ورزش نیستند نیز بازی ها را دنبال می کنند تنها به خاطر سرمایه‌گذاری‌ها و تبلیغات و انواع سیستم های بازی نیست. امثال مارادونا فوتبال را زیبا می‌کنند و فرد می تواند فارغ از نتیجه از تماشای هنرنمایی فردی آنان لذت ببرد.

۹. ظریفی گفته است همواره در آرزوی تیمی بوده ام که سه مهاجم آن پله، مارادونا و کرایف باشند! از این سه اکنون تنها پله مانده است. هم او گفته روزی در آسمان با مارادونا بازی خواهد کرد.

۱۰. این خاطرۀ لوته ئار ماته ئوس هم جالب است که در سه دقیقه پایانی بازی با آرژانتین با مارادونا «من تو من» کردم که تا بازی تمام شد پیراهن او را بگیرم و گرفتم و نشُستم. چون بوی مارادونا را می‌داد.

۱۱. در فیلم سینمایی «جوانی» به کارگردانی پائولو سورنتینو هم بازی کرده با این دیلوگ مشهور: « مارادونا: ببخشید، من هم چپ دستم/ جیمی: همۀ دنیا می دونه تو چپ دستی!»- اشاره به گلی که با دست به تیم ملی انگلستان زد و گفت: دست من، دست خدا بود!

۱۲. در مستند مارادونا به روایت کوستوریتسا ساخته امیر کوستوریتسا این جملۀ فیلم مشهور شده: «اگر کوکایین نبود، چه فوتبالیست بهتری بودم من!» و این پاسخ ناپلی ها: غمگین نباش! از این بهتر امکان پذیر نبوده و نخواهد بود.

۱۳. مارادونا به «جرج بست» علاقۀ بسیار داشت و درست ۱۵ سال بعد از مرگ او از دنیا رفت و در همان روز. جرج بست در ۵۹ سالگی و مارادونا در ۶۰ سالگی.

۱۴. هر چند مشهورترین استفاده از دست مارادونا همان گل مشهور است اما به یاد دارم که در آخرین حضور تیم ملی فوتبال شوروی در جام جهانی (۱۹۹۰) نیز با دست، مانع به ثمر رسیدن گل و حذف آرژانتین شد.

۱۵. شهرت مارادونا چنان است که به ضرب‌المثل های زبان فارسی هم راه یافته است: « مارادونا را رها کن، غضنفر رابگیر!». تعبیری که برای ضربه از خودی به کار می رود.

از شاعرانگی فوتبال مارادونا گفتیم. پس بی‌مناسبت نیست که این گفتار با شعر سعدی به پایان رسد:

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود.

حالا حکایت فوتبال است که به تماشای رفتن روح خود نشسته است…


برچسب ها :
دسته بندی : اسلایدر اصلی , تله تایپ , خبر داغ , ورزشی
ارسال دیدگاه